بیا امشب بهانه زیستنم باش

 


بیا امشب ترانه خواستنم باش


برف زمستان صورتم را


مثل آبریز های سرد دوری


بیرحمانه


کبودش کرد


اگر شب آمدی قهقه ماندنم باش


باران آمده بود....


شاخه های زرد پائیز را


برگهای طلائی رنگش را


با خود زیر هزاران چرخ باد ها پنهانی ساخت


تو...


آری تو و چشمانت


بیا تا ترا بیابم شاپره دیدنم باش


بیرون همه نمناک..


باغ ها همه خاموش..


پروانه ها همه فراموش..


تنها نیلوفر


گوشه گوشه باغ به ستاره ها


می دید


ولی من به مهتاب..


بیا فرشته خوابم و جواب خواندنم باش


دیگر از بهار سبز ولی عاطفه ها


دیگر از خزان زرد ولی جدائی ها


دیگر از تابستان گرم ولی حنجره ها


دیگر از زمستان درد ولی همرنگی ها


خسته و خسته ام...


میخواهی بیائی؟؟؟


مثل آفتاب..


بیا شعله های سرودنم


و


دانه های ریختنم باش.